۱۳۸۸ تیر ۱۷, چهارشنبه

مگس کشی در مقابل دیدگان

من قصد ندارم به زوایای عام نقد آقای احمدی نژاد بپردازم ، اما حرکت شکار بی ثمر او در مقابل دوربین در آغاز کلام دیشب ایشان باز هم روزنی شد تا خود رفتار و سکنات ناشایست او دور از شان یک مقام ارشد باشد. بیایید یک لحظه آن را با عکس العمل های آنی هر شخص دیگری که در ذهن داریم مقایسه کنیم ، تا راحت تر ازطریق "ظرف خلق و خوهای او" حرکات وتمایلات او را ریشه یابی کرد. واقعا آیا عکس العمل محسن رضایی ، کرباسچی ، لاریجانی ، باهنر، توکلی ، خاتمی ، ولایتی ، متکی ، جنتی ، .... در موقعیتی مشابه همین می شد. اثبات وجود این حس مقابله کور و محو خواهی هر مزاحم و قلع و قمع کردن را در تمایلات احمدی تژاد در این سکانس را خوشبختانه ما ایرانی ها به عین دیدیم ، بهتر از این روایت ! کشتن مگس مگر وظیفه اوست ، و تازه چرا نیت کشتن!!! بعد هم بی اعتنایی و نادیده گرفتن ، آنهم درست در لحظه انعقاد کلام سلام و.... احمدی نژاد اگر اصالت و خلوص و شخصیتی فردی داشت می توانست مثل اوباما وقفه ای بسازد و دوربین و مردم را در تعقیب مگس همراه کند. و از این کار صمیمیتی خلق کند، تفاوت منش های این دو شاید در همین سکانس بخوبی عیان شد . واقعا ای کاش روان و منش های شخصی و سخیف احمدی نژاد ، توسط دریافت مشاوره از اساتید روان شناسی و جامعه شناسی به کنترل در می امد. حتی اگر ایدئولوژی و تفکرات افراطی اش دست نمی خورد.

۱۳۸۸ تیر ۱۶, سه‌شنبه

موانع سبزها :1. اهل تزویر وانفعال

آیران این روزها از هر زاویه ای قابل نظر و تامل و تحقیق است. فارغ از دریچه سیاسیون و صف بندی های ابلاغی ، حس و دریافت فردی است که می گوید 22 خرداد واقعا یک نقطه عطف است در مناسبات و برنامه ریزی و چرخش کار ما ایرانی ها، ما ا.ز ان روز مواجه با واقعیتی عریان شدیم ، ما مواجه با تغییر و تندی در لحن کلام و خطابه ها شدیم ، ما مواجه با اخطار ها شدیم، ما مواجه با یک کوه از آوار بهت شدیم ، قبل از آنکه به خود بیاییم و از موضع انکار آنچه پیش رویمان گذاشتند؛ خود را خلاص کنیم. راستی من نمی دانم عوارض آنچه از آن روز وارد قلمرو زندگی و برنامه های ما شده تا چه حد مشترک است سمی است فراگیر یازهری است همه گیریا موجی است که بعضی را می بلعد و از بعضی می گذرد. نمی توانم از لفظ همه گیر استفاده کنم ، چه همیشه هستند آدمهایی با دنیایی تز و فرضیه و گلایه و شکایه و نظریه که دور از لحظه مواجهه نافی همه چیزند ، در لحظه رویارویی ، می شوند شخص ثالث و ناظر، از زمینه های ظهور و حضور تبری می جویند و باز همه چیز را خط خطی می کنند. این آدم ها ی آشنا دورادور مان را بستند، حرف حساب ندارند. نمی گذارند برای یک لحظه هوایی بیاد شاید که آنان هم از تازگی آن حض برند. اینها همان ها هستند که در سایر ارکان زندگی درگیرند و پرمسئله ، در دوستی آزار و محورطلبند ف در همسری و برادری و خواهری و فرزندی پرخاشگر و کینه جو و ناسازگار و غرغرو... این ها همه نشانه هایی است که می توان پیشاپیش دانست که من و شما همدل های خود راپیدا کنیم و بدانیم که با چه کسانی می توان در مسیر" سبز" همراهی کرد.

۱۳۸۸ تیر ۱۵, دوشنبه

سرآغاز

هر چند دراین طریق نوشتنُ نگاهم به کیلومتر صفر که می افتد دست و پا جمع می کنم...می بینم برای مستمر نوشتن همت و حوصله و تشویق و انگیزه و تیزبینی و سرسختی و عشق و علاقه و... خیلی خیلی بسته های تشویقی نیاز دارم... تا قدمی حماسی بردارم اما این شیوه نگارش هم خود بحد کفایت برخوردار از نیروی محرکه عملی هست که امیدوارم در مورد من هم کاری باشد... پس بقول مرحوم پدر اول کار... بسم الله و بحول الله ...

چیست و کیست؟

اینجا محل فرود آنی و گهگاهی کلام از محیط ذهنی من است : همان خلوت گزیده برای نکته بینی یا نقطه بینی از دلخوشی های کار و زندگی ، فرصتی برای درک بهتر از دنیای بیرون و آرا برآمده از جدال درون ، اما تخته سیاه جمع و تفریق های تو از آنچه یافتی سپاس از آنکه دمی با من همراهی