۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

یاران چه غریبانه رفتند از این خانهhttp://www.youtube.com/watch?v=8WOR-NK2oZE

۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

تلنگری برای ما در لابلای پیام جدید میر حسین موسوی : به یاد دارید که در عاشورای سال گذشته با عزاداران معترض چه کردند؟


طرفیت های سبز محرم در نوشته جدید میر حسین موسوی بخوبی توصیف شده ات ، 
پیام موسوی  به نقل از کلمه در  این پست آورده شده  :
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الاتخافوا و لاتحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون (فصلت، ۳۰)
اینک بار دیگر در ماه محرم هستیم و در آستانه سالروز بزرگداشت نهضتی که قرن‌ها پیش برای بازگرداندن انسان به جایگاه والایی که در آفرینش او درآمیخته شده برپاشد و درخشان‌ترین نمونه‌ی انسانی زمان و زمانه، فریاد برپایی حق و افشای باطل را با همه رنج‌هایی که در انتظارش بود، بر سکوت ذلت‌بار ترجیح داد. حسین (ع) زمانی به پا خاست که بازمانده‌ی دستاوردهای نهضت نیای خود را در معرض تندبادهای تمامیت‌طلبی تشنگان قدرت یافت و ذبح دین در پای برج و باروی کاخ ستمگری و خودکامگی مشاهده کرد. حسین (ع) می‌دید که باطل را لباس حق می‌پوشانند و حق را باطل جلوه می‌دهند. حسین (ع) می‌دید که این بار اراده‌ی قدرت‌طلبان، نه تنها دستیابی به تمامیت قدرت، بلکه نگه‌داشت آن به هر قیمت و با تکیه بر زر و زور و تزویر است، که اینجا خود دین است که هدف آماج خودکامگان قرار گرفته، که دیگر سکوت نیست که می‌تواند به بقای کورسوی نور ایمان کمک کند، که زمانه‌ی ایستادگی در مقابل همه‌ی کسانی است که به نام جانشینی پیامبر (ص) و امارت بر مؤمنان، چوب حراج بر دین و دینداری زده اند تا دمی بیش بر مسند قدرت تکیه زنند.
حسین (ع) می‌دانست که ملات سنگ‌های کاخ قدرت، دروغ است و فریاد حقیقت‌خواهی است که به زوال آن می‌انجامد. حسین (ع) می‌دانست که در این راه چه رنج‌های بزرگی در انتظار اوست: مفتیان مزدبگیر، او را به خروج از دین و ایجاد فتنه متهم خواهند کرد، خاندان پیامبر (ص) را در محاصره‌ی تنگناها و بی‌حرمتی‌های پیاپی قرار خواهند داد، و او را بر سر دوراهی انتخاب میان زندگی ذلت‌بار یا ایستادگی برای حق‌خواهی قرار خواهند داد؛ و او ایستادن را برگزید. حسین (ع) سکوت را شکست تا دین نیای خویش را از هلاکت نجات دهد و رهبری قیامی را برعهده گرفت که نه در هوای قدرت و شهرت، که در کوشش برای راست کردن کجی‌ها و پاک کردن پلیدی‌ها هویت می‌یافت. و چنین شد که آزادزنان و آزادمردانی که پس از او آمدند، از هر مذهب و دینی که بودند، حسین (ع) را سرمشق جاودانه‌ی آزادی‌خواهی دانستند.
قرن‌ها بعد، انقلابی اسلامی در سرزمینی با فرهنگ و تمدنی دیرینه و مردمانی که در شناخت مصالح خود در جهانی دگرگون‌شده در این بخش از دنیا، پیشتاز بودن خود را پیش از آن با انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت و قیام پانزده خرداد و تولید گفتمان آزادی‌خواهی، عدالت و استقلال‌طلبی برای پیشرفت و دستیابی به جامعه‌ای که در آن انسان‌ها به آسایش مادی و سعادت معنوی برسند به اثبات رسانده بود، رخ داد. همه‌ی ما به یاد داریم که سیل خروشان معترضان در روزهای تاسوعا و عاشورای سال ۱۳۵۷ چگونه طومار نظامی مستبد را درهم پیچید که همه راه‌های اصلاح را بسته، امکان هرگونه انتقاد و مخالفت از راههای مسالمت‌آمیز را از میان برده و در واپسین سالهای عمر خود، دچار خیالبافی‌هایی شده بود که بیش از هرچیز ناشی از دور ماندن از واقعیت های موجود در جامعه بود.
حاکمان مستبد آنچنان در حلقه‌ی محدود متملقان و ثناگویان خود محصور بودند که بجای آن که صدای ترک‌خوردن‌های فزاینده‌ی مشروعیت حاکمیت خود را بشنوند، در اوهام خویش به دنبال شنیدن صدای حمایت از قدرت‌های ماورایی بودند، غافل از آن که بزرگترین سرمایه‌ی هر کشور، پشتیبانی مردم آن از دولتمردان از طریق مشارکت آزادانه و آگاهانه‌ی آنهاست، غافل از آن که اعتبار را باید در ارتقای زندگی روزمره‌ی مردم جستجو کرد،و غافل از آن که اقتدار را از راه قلوب مردم باید یافت، نه از طریق رزمایش‌ها و نمایش زرادخانه‌ها. و چنین شد که مردمان این دیار روی از صاحبان قدرت گرداندند و بزرگترین انقلاب مسالمت‌آمیز مردمی قرن، پدیدار شد.
میلیون‌ها مردمی که در روزهای تاسوعا و عاشورا به میدان آمدند، خواسته‌های بیش از صدساله‌ی خویش را در ندای مردی بازشناختند که پایمردی‌اش در راه را آزموده بودند. در راهپیمایی‌های آن روزها، هرکس با باور و ایمان و رنگ و بوی خود حضور می یافت، بیگانه‌های دیروز به دیرآشنایان امروز تبدیل می‌شدند، خودخواهی‌ها به دیگرخواهی، و من‌ها به ما. از فردای پیروزی در شوق ساختن و آباد کردن ویرانه‌ای که پیش چشمانشان بود، دست در دست یکدیگر دادند به مهر. حتی آنگاه که اختلاف نظرها بالا گرفت، در برابر دشمن متجاوز همدل شدند و از آب و خاک اجدادی‌شان دفاع کردند. و کیست که از یاد ببرد که همه‌جای ایران، میدان حماسه بود: جبهه و پشت جبهه، کارخانه و مزرعه، مدرسه و دانشگاه، خانه و اداره، همه و همه صحنه‌ی تلاش و جهاد برای پاسداشت از این سرزمین شد. و کیست که از یاد ببرد در زمانی که به ناچار تن به صلح داده شد، همین مردم رنج‌دیده اما پایدار، در مقابل چندچهرگانی که به دامان و یاری متجاوز پناه آورده بودند، قدعلم کردند و بدین‌گونه نشان دادند که تصمیم برای ترک جنگ، نه از روی بزدلی و بی‌اعتقادی، که از سر درایت و آینده‌بینی است. نشان دادند که خطای رهبرانشان را با ایمان به صداقت آنان بخشودنی می‌دانند و اعتراف به خطا نه تنها از اعتبار رهبرانشان نمی‌کاهد، که محبوبیتشان را در قلوب مردم بیشتر می‌کند. نشان دادند که دینی را که برای جنگ و صلحش منطق داشته باشد، راهنمای عمل خویش قرار داده اند. نشان دادند که در نزد آنان، باور دینی به منزله‌ی راهنمایی است که در تندبادهای پر شن و خاک روزگاران، آنان را به منزلگه مقصود نزدیک می‌سازد. از همین رو بود که هرگاه خود را از راه دور می‌دیدند، برای تصحیح مسیر اقدام کردند: دوم خرداد و ۲۲ خرداد نشان از همین هوشیاری دارد.
اما صد افسوس که اقتدارگرایانی که انحصار در قدرت را تنها راه دوام خود می‌دانند، این بار به این خواسته‌های برحق وقعی ننهادند. اقتدارگرایان که با تمامی امکانات و رسانه‌ها در مقابل خواست اکثریت صف‌آرایی کرده بودند، زهرآگین‌ترین تیرهای تهمت و افترا را به سینه‌ی مردمی که خواهان تغییر بودند، رها کردند، هنگامی که به علت استقبال و حضور بی‌سابقه‌ی مردم از شیوه‌های معمولشان برای تقلب و تخلف در روند رأی‌گیری طرفی نبستند، چاره را در کودتای انتخاباتی دیدند: شمارش آرا را کنار نهادند، پیروزی‌شان را اعلام و ابلاغ کردند، به ستادهای مخالفانشان یورش بردند و به دستگیری چهره‌های فعال پرداختند. و آنگاه که مردم خشمگین و سرخورده برای اعتراضی آرام و مسالمت‌جویانه به خیابان‌ها ریختند تا مطالبه‌ی حق مسلم‌شان در احترام به رأی‌هایشان کنند، ریختن خونشان را مباح دانستند و ماجراهای خونین کوی دانشگاه و کهریزک و مانند آن را آفریدند.
به یاد دارید که در عاشورای سال گذشته با عزاداران معترض چه کردند: آنها را از پل‌ها به پایین انداختند، با ماشین از روی پیکر بی‌دفاع آنان گذشتند، سینه‌ی مالامال از عشقشان را هدف گلوله قرار دادند، و آنگاه بی‌شرمانه عکس‌العمل مردم خشمگین را با نمایش ناقص و گزینشی در رسانه‌هایشان، شورش دست‌نشانده‌های استکبار نامیدند و فریاد وا اسلاما سر دادند! آیا آن کس که ماشین پلیس دوبار از روی او رد شد، آمریکایی بود یا کسانی که از روی پل به پایین پرتاب شدند دست‌نشانده‌ی آمریکا و اسرائیل؟ یا کسانی که در ظهر عاشورا حسین حسین گویان مورد تیر مستقیم گرفتند از لشگر یزید و عمروعاص و ابن‌زیاد؟ پس از آن هم به دستگیری تعداد زیادی زن و مرد از بهترین فرزندان این انقلاب و آّب و خاک پرداختند تا فریادها را در گلو خفه کنند. غافل از آنکه خشم فروخورده‌ی مردم آگاه و مظلوم بسیار خطرناک‌تر از فریادهای تظلم‌خواهی آنها خواهد بود.
همراهان سبز‌اندیش. دین و دین‌داری در این روزها دوران سختی را می‌گذراند و بسیاری از شما در این روزها می‌پرسید چگونه می‌توان با این همه سیاه‌کاری‌ها که به نام دین انجام می‌شود، جوانان روشن ضمیر این مرز و بوم را از امواج پی‌در‌پی دین‌گریزی نجات داد؟ پاسخ این همراه کوچک شما این است که دین‌گریزی هنگامی زمینه‌ی گسترش پیدا می‌کند که دینی که ترویج می‌شود با بدیهی‌ترین اصول اخلاقی مثل صداقت و پرهیز از دروغ در تضاد باشد، به نام دین‌داری دست به جنایات هولناک زده شود، تهمت و دروغ برای از میدان به‌در کردن معترضین از تریبونهای مقدس نمازجمعه، نه تنها مجاز که مستحب تلقی شود، با بخشنامه همه‌ی منابر و مساجد برای رواج تهمت و دروغ بر ضد معترضین بسیج شود و چشم به احقاق حقوق کارگران و معلمان در همین مکانهای مقدس بسته شود و شکافهای طبقاتی و فساد و فحشای بی‌سابقه ناشی از فقر و طلاق و بیکاری، پدیده‌های عادی تلقی شوند؛ و در چنین شرایطی، یک جوان چگونه می‌تواند تشخیص دهد این‌همه ظلم و خشونت و نفرت که از سوی صاحبان تریبون‌های رسمی، آمرانه به عنوان اسلام معرفی می‌شود، ربطی به اسلام ندارد. و او که شاهد مظلوم انبوه مشکلات اقتصادی و فرهنگی و حضور گسترده‌ی دروغ در همه‌ی صحنه‌هاست، چگونه باور کند حفظ نظام در حفظ ارزش‌های اخلاقی و اسلامی و منافع ملی، و نه بر حفظ افراد بر مسند قدرت به هر قیمت، استوار است؟ او اکنون به جای چهره‌ی اصلی دین که چهره‌ی محبت رحمانی است، با چهره‌ی عبوسی که جز خشونت‌ورزی و تحکم، زبان دیگری ندارد، روبه‌روست. او شاهد است که چگونه حقوق مردم بدان‌گونه که در قانون اساسی آمده، نادیده گرفته می‌شود، و تفکیک قوا که مانع بزرگی بر سر راه پیدایش انباشت قدرت غیرپاسخگوست، به طور مرتب نقض می‌شود، و استقلال قضا و قاضی و دادگاه توسط مسئولان امنیتی از میان می‌رود، و مجلس که باید در رأس امور باشد، تحت امر قرار می‌گیرد، ماجراجویی‌های بی‌خردانه در سیاست خارجی باب می‌شود، و نظامیان به جای انجام وظایف قانونی خود سر از عرصه‌های سوداگری و مال‌اندوزی در می‌آورند، و هیچ صدای مخالفی تحمل نمی‌شود. و زندانها پر از زنان و مردانی است که این نگاه حاکم بر دولتمداران را بر نمی‌تابند.
بر ماست که در این دوران بحران‌زده، کاری زینبی کنیم و پیام راستین دین را با چهره‌ی فطرت‌پسندانه‌ی آن به تشنگان حقیقت برسانیم. بر ماست که یاد بگیریم و به دیگران نیز یاد بدهیم که عمل نادرست مدعیان دینداری به حساب دین گذاشته نشود. بر ماست که ماجرای راستین انقلابی را که در این دیار به نام دین برپا شد، برای نسلی که آنچه می‌داند یا از طریق رسانه‌های تحریف‌گر رسمی و یا از طریق روایت‌گران ناهمدل با آن است، بازگو کنیم و در این بازگویی، از نقد منصفانه‌ی گذشته نهراسیم و در عین حال، از نفی دستاوردهای بزرگ آن پرهیز کنیم. بر ماست که همچون زینب (س) با بازگویی حقیقت، ملات کاخ دروغ را زائل کنیم. بر ماست که همچون تمامی خاندان حسین (ع)، زنده نگه داشتن یاد شهدای گران‌قدر انقلاب، جنگ و حوادث پس از انتخابات و آزادزنان و آزادمردان دربندمان را وظیفه‌ی همیشگی خود بدانیم، و بر ماست که در این ماه پرخاطره، با برپایی مراسم و شرکت در مجالس بزرگداشت حماسه‌ی حسینی، به حفظ نهادهای مدنی سنتی کمک کنیم.

۱۳۸۹ شهریور ۲۵, پنجشنبه

دیکتاتور مستاصل ، بدان که با دستگیری رهبران جنبش سبز تنها پتانسیل بسیار عظیم مردم خاموش را فعال می کنی

 حکومت افسار گسیخته  ، بدان و  بلرز و بچرخ  و بیاد  بیاور که همانطور که انتخابات پرتقلبت باعث وحدت و یکدلی ملت مان  و شکوفایی جنبش سبز شد ، گذر از   خط قرمز های ا جنبش هم اسباب هم دلی  و خیز است ، 
آرامش ما و مبارزه در عین زندگی روزمره عادی ، جزیی از خصلت جنبش سبز است که موسوی گفته بود ، بنابر این حکومت هم می داند که این ارامش علتش بریدن از جنبش سبز است یا علتش همزیستی با این رهبران و مبارزه آرام و بدون خشونت ،
بدون شک عقل های زایل شده در حکومت زیادند ، و در صورتی که دست به این کار بزنند، می دانند که عیان و غیر عیان یک پتانسیل بسیار عظیم خاموش را فعال کردند ، 

۱۳۸۹ شهریور ۱۱, پنجشنبه

انتخاب کنید : روز قدس یک روز فرصت آفرین برای ما یا برای ساندیسی ها؟

انتخاب کنید : روز قدس  یک روز فرصت آفرین  برای ما یا  برای  ساندیسی ها؟
دو حالت است : 
یا مثل هر جمعه  این جمعه را هم با مزخرفات احمد خاتمی و احمد جنتی  می سوزانیم  ، یا اینکه   به هر طریقی  تهران را سبز نماییم ، ما قدرت این را داریم که تجمع درست کنیم ، شعار ها را بشکنیم و طرح نو در اندازیم ....ما  حداقل 8 میلیون از جمعیت  10 میلیونی تهران هستیم ، حتی  در هر خیابان هم ساکنین سبز نشین هم بیشتر است ، بیاد احمد زید آبادی ، داوود سلیمانی ، شیوا نظر آهاری ، و اسیران سبزی که یک سال  است هم جرم ما هستند ،  ما آزاد و آنان در بند ، آنان قویتر و استوار تر از ما .. اگر آنها بیرون بودند هرگز در این روز های کمیاب تاریخی  خانه نشین نمی شدند

تخاب کنید : روز قدس یک روز فرصت آفرین برای ما یا برای ساندیسی ها؟

 انتخاب کنید : روز قدس  یک روز فرصت آفرین  برای ما یا  برای  ساندیسی ها؟،یا مثل هر جمعه  این جمعه را هم با مزخرفات احمد خاتمی و احمد جنتی  می سوزانیم  ، یا اینکه   به هر طریقی  تهران را سبز نماییم ، ما قدرت این را داریم که تجمع درست کنیم ، شعار ها را بشکنیم و طرح نو در اندازیم ....ما 8 میلیون از جمعیت تهران هستیم ، حتی  در هر خیابان هم ساکنین سبز نشین هم بیشتر است ، بیاد احمد زید آبادی ، داوود سلیمانی ، شیوا نظر آهاری ، و اسیران سبزی که یک سال  است هم جرم ما هستند ،  ما آزاد و آنان در بند ، آنان قویتر و استوار تر از ما .. اگر آنها بیرون بودند هرگز در این روز های کمیاب تاریخی  خانه نشین نمی شدند .  

۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

بست نشینی بیت امام در مرقد امام به نشانه نکوهش سیاسی کردن مراسم بزرگداشت سالگرد

به نشان اعتراض نمادین به آنچه در قالب مجلس بزرگداشت بنیان گذار جمهوری اسلامی رخ داد بهتر نیست ، اعضای بیت امام ، در زمانی معلوم در مرقد  بست نشسته ولب به  شکوایه برند. مسلما با این کار موجی  در همراهیی راه می افتد ومی تواند علمای قوم و  گروههای مردم متاثر و علاقمند را همراه کند ، 

۱۳۸۹ خرداد ۴, سه‌شنبه

تلاشی موفق برای آزادی جعفر پناهی : ما و" سنبه پرزور" جامعه جهانی

 ماهمه با هم هستیم : 
ماجرای جعفر پناهی از آنروز بازداشتش  آغاز نشد ،  پناهی پرآوازه از همان ماههای اول جشنواره ها را سبز کرد و در کنار دانشجویان اعتصاب غذا کرد ، در بهشت زهرا با خانواده کشته شدگان سبز همراهی کرد و دوربین خود را زبان نمادین مشاهدات خود شمرد.  بغض حکومت بیشتر و بیشتر شد تا آنکه در یورش به میهمانی اش او را به بند کشید و در کنار دیگر زندانیان اسیر یزید زمان شد،  از همان ابتدا از خانواده خواسته بود که  بازداشتش را بزرگ نمایی نکنند ، چه بسیار زندانی های گمنام در شرایط بدتر از خود دیده بود. و خود را جدا نکرد، 
در سایه زنجیره بهم بسته  خبر رسانی ، اما وقایع طوری پیش رفت که به مرور با دخالت و نفوذ  کلام بزرگان سینما که همیشه در کانون اخبار دنیا هستند ، قصه مظلومیت پناهی برجسته شد ، همراهی ها و مواضع اهل هنر و سینما  بیشتر شد و همزمان در جشنواره کن که به همت کیارستمی و ژولیت بینوش ، افکار عموم هواداران سینما در دنیا را متوجه خود ساخت ، فشار های مضاعف دیپلماتیک هم پیامد آن شد تا دولت  لجباز و دگم ایران دنبال چاره ای در بازسازی چهره تخریب شده خود از این منظر باشد،  برخورد تند و توهین امیز با پناهی در زندان  بهانه ای به هنگام شد  تا در کن تبدیل به  بمبی خبری و  مملو از ابراز انزجار از برخورد خکومت با کارکزدان گرفتار باشد ، بدون شک اگر از بخت بد دولت کودتا این اتفاقات همزمان همدیگر را حمایت نمی کردند ، بعید بود که این دولت بخواهد دست از گوشمالی کارگردان سبزها بردارد. این درسی است که ما می توانیم در توازن نیروهای بالفعل سبزها از آن با درایت استفاده کنیم و خواسته های خود را به  حکومت تحمیل کنیم ، آزادی ایشان (ولو با وثیقه)  از این منظر  اتحاد و یکپارچگی دستاورد میمونی  برای جنبش سبز است و جای سپاس از همراهی جامعه جهانی  

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه

حکم عدالتخانه ولایی برای محمد نوری زاد مگر چا شنی ضرب و شتم وحشیانه هم داشت؟


 همه احکام دادگاههای نمایشی ایران مایه شرم است اما  حکم نوری‌زاد از همه رسواتر است ):
 لینک به نقل از کلمه  هست  ,فقط  برای یاداوری-http://www.kaleme.com/1389/01/28/klm-16667
 حمد نوری‌زاد متهم است به: فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و توهین به مقام معظم رهبری، رئیس جمهور، رئیس قوه قضائیه و آقای علم‌الهدی امام جمعه‌ی مشهد ... متهم در دادگاه نیز، ضمن پافشاری بر صحت کردار مجرمانه‌ی خود، تمامی اعمال خود را انتقاد سازنده دانسته است. دادگاه، نظر به اینکه در هیچ آئینی، توهین، انتقاد سازنده محسوب نمی‌شود و هیچ عرفی اهانت را انتقاد و دلسوزی نمی‌داند و نظر به‌اینکه رفتار متهم، هیچ سنخیتی با انتقاد و خیرخواهی نداشته بلکه با ظرافت‌های مکتسبه از وادی هنر به نحو مقتضی به هتک حیثیت افراد و در برخی موارد همه‌ی ملت پرداخته‌است.
و متهم چون کاندیدای منظور نظرش نتوانسته اعتماد مردم را جلب کند، توهین‌های زیادی به مردم نیز کرده‌است. محتوای چهارصد و اندی [صفحه] پرونده که مجموع مصاحبه‌ها و نامه‌های متهم می‌باشد، [چنان است]که شان قلم مانع نقل آن است.
ممکن است این الفاظ در محیطی دارای قبح و زشتی کمتری باشد اما نسبت به شخصیت‌هایی که متهم آن الفاظ را به‌کار برده، بسیار وقیح است. البته دادگاه از سن و سال متهم توقع تعادل داشته ولیکن در این سن و سال(۵۸ سالگی) به جهت عدم موفقیت کاندیدای موردنظر وی اینچنین دچار توهمات سنین جوانی شود که نتواند خود را کنترل کرده و مطالبی که حداقل در ظاهر انتقاد است، به بیانی دور از کینه و بغض بیان کند، خیلی جای تامل دارد و در کلمات و ادبیات دشمنان دیرین و نشانه دار نیز این مقدار هتاکی وجود ندارد.

۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه

مشترک گرامی دسترسی به این رنگ هم امکان پذیر نمی باشد ! در تداوم سبز زدایی از پرچم







سانسور در رنگ پرچم اعتراف به جاذبه پیام سبز

تجلی یک 22 خرداد 88 دیگر در 22 بهمن 88 : نمایش بیشمار رای سبزها در خیابان  

در 22  خرداد به  رای من و تو درصندوق امن ، شبیخون زدند و شعورمان را هیچ  فرض کردن ،  از آن موقع  به صد زبان"رای من کجاست ؟"  را فریاد کردیم  و  دنبال  دیگر حقوقمان  ناچار رفتیم ،  نوبت آن است که دوباره در حق خواهی مان  بار دیگر  22 بهمن را سبز کنیم .

[rooyesh.jpg]

۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

قحط الرجال رهبری برای تهیه مناظره فرمایشی



[hemmat1.jpg]

 جلد مجله همت بلندگوی قوم کودتا پر ازسیگنال امید بخش  از فواید مبارزه  7 ماهه جنبش سبز بود .  به اسم تسویه  و پاکسازی خیمه ولایت  بدترین خنجر رو به نیروهایی زد که هنوز آویزون میله های نظام بودند ، نشون داد که چه جوربه جون حذف هم افتادند و مقابل هم ایستادند.
باعتبار این تقسیم اعتباری مثلا باید علی لاریجانی با جوادلاریجانی مناظره  در مورد انتخابات کند 
 عنقریب است که این خیمه ویرانه بلاساز و از هم گسسته که با هیچ نخ و جمبل و دعا و جادو دیگر پایدار نیست . 

  

۱۳۸۸ دی ۲۴, پنجشنبه

دکتر اطاعت ، فاش گوی صادق و مخلص را روزهای آینده نیز دریابیم.

هر وقت جنبش سبز در عرصه گفتگو و کلام و منطق فرصتی طلایی بیابد و استفاده احسن ببرد ، فردا ی آنروز باید اخبار و بهانه های بازداشت و بگیر و ببر رو در کیهان و فارس و مقابل اوین ....دنبال کنیم و حالا هم که دیگه حذف فیزیکی هم به لیست عکس العمل های تلافی جویانه اضافه شده. پس دوراندیشی کنیم ، بد نیست دکتر اطاعت را به جد دریابیم، مبادا این مارزخم خورده چند سر، فردا ...پس قردا .... بر روزگار او سخت گیرند، یا از تهدید های خود پرده ای نشان دهند... یاران متین و کم هیاهو و با کلام نافذ و پخته در تیر رس آسیب نیروهای امنیتی بیشتر هستند . بخصوص وقتی که آشکار شده است که بلند ی مجدد فتیله مناظره ، نه به مفهوم تبادل و نقد اندیشه ، بلکه به نیت ابزاری کنترل احساسات و اعتراضات به ثمر نشسته افکار عمومی است و به مثابه سوپاپ اطمینان در مقابل انبوه سئوالات بی پاسخ مردم و رویگردان نخبگان است.

۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه

درس از ترور استاد دانشگاه تهران : باید قبل از وقوع هر عمل تلافی جویانه حکومت؛ ما آنها را آچمز کنیم

باید قبل از انکه  عوامل وحشت در باند سپاه ترور و تصادف و ... را عملی سازند،  دستشان را بخوانیم ، نباید بگذاریم بهترین سرمایه های  آتی جنبش در مسیر پیروزی  از میانمان ببرند. اکنون "سبز"ها می دانند  با هرخیزش قوی  جنبش سبز ، نیروهای امنیتی حاکم در صدد تلافی هستند ، بطوریکه هر وقت سکوت می کنند  قویا ، در حال طرح  برنامه های کثیفی هستند ، که اگر از جنس تبلیغاتی باشد ، آنچنان مبالغه آمیز است  که زود رسوا می شوند و اگر تهدیدی باشد نقشی بسیار سفاک  در پیش دارند....
بیاد بیارید طرح هایی که با جنجال و هیاهو اعلام شده است ، جنبش سبز علوی ، حضور بسیجیان در دانشگاه ، فیلم برداری از قتل ندا و سلسله ادعاهای لایتچسبک  مربوط به آن ، ... راه پیمایی های فرمایشی ،  فرستادن صفار هرندی  مهره سوخته خود به دانشگاه ها به مثابه کیسه بوکس ، .... ترور برادرزاده موسوی ، مقابله همه جانبه و شدید با مردم شجاع و بی دفاع در روز عاشورا..... هر کدام نشان از قصد و مرض  برخورد شدید  بعد از هر درخشش  پیام سبز ها دارد. ر یک از سناریوهااو آبرو و هزینه ای که  بر باد دادند به نیت این بوده که  آتش فتنه سبز ها بخوابد ، اما چه حاصل؟
پیشنهاد : اما با یک جمع بندی از کلیت اتفاقات رخ داده ، ما می توانیم دیگر دست حریف را بخوانیم ، می توانیم تیتر های هر روز کیهان را از قبل  فاش کنیم ،یا  اگر احساس می کنیم مثلا نوشته های محمد نوری زاد ، چنان  نافذ و موثر است ،  باید از او و قلم مبارزش  در مقابل کمین حمله این بی خدایان بت پرست  حفاظت کنیم ،می توانیم هر وقت از گروه دانشجویان صدایی  واحد بلند شود ،  از قبل بدانیم جنبش دانشجویی  برایش خوابی دیده اند ، مثل نمایش  سخیف دستگیری مجید توکلی ، یا هر وقت اساتید گام موثر جمعی در اعتراض  بردارند ، باید از قبل  زنگ هشدار  را به صدا درآوریم ، عنقریب است که  این مار هفت سر نیش خود را به این طیف معترض نزدیک کند . حالا ما می دانیم  هر بار  همانطور که اینها موتورها و نیروی قیزیکی قلیل خود را میان میدان های شهر با هر نشان از تجمع و تظاهرات جابجا می کنند ، نیروهای  ذهنی  و سرکوب خود را با هر اتفاق سبز جابجا می کنند از روزنامه نگاران سراغ اساتید می روند ، تا زهره چشم گیرند ، قبل از آنکه  تلاش خود را در کشف  این کنیم که این وقایع کار خود اینها و ایادی وابسته و  عناصر حزب الله است ،   همزمان با انتشار نامه اساتید دانشگاهها اعلام کنیم  که  ترس حکومت  از نامه و احتمال وقوع ترورو آسیب و پرونده سازی برای یکی از اساتید .... بیایید قبل از وقوع هر عمل تلافی جویانه حکومت  ؛ ما آنها را آچمز کنیم .

بايگانی وبلاگ